❤ッدخترے با كوله باري از عشقッ❤
به دلم گفتم خلاصه ای از عشق بگو گفت:آغاز کسی باش که پایان تو باشد!!
زمانی که به دنیا آمدم گفتند: دوست بدار حال که مخلصانه دوست دارم می گویند : فراموش کن خواستم گریه کنم نگذاشتند گفتند : کودکانه است. خواستم رو به شانس کنم گفتند: خرافات است خواستم به راستی سخن بگویم گفتند: دروغ است خواستم از عشق بگویم گفتند: گناه است حال که هیچ نمی گویم می گویند :عاشق به راستی گناهم چیست؟؟؟ "وداع" مـــی روم خسته و افــــسرده و زار ســوی منزلگه ویرانه خـــویش بخــدا می برم از شهـــرشما دل شــــوریده و دیـــوانه خــــویش می بــــرم دتا که درآن نقطه دور شســـتشــویــش دهم از رنگ گـــناه شستــشـــویــش دهم از لکه ی عــــشق مــــی برم تا ز تــــو دورش ســــازم مـــــی برم... (فروغ فرخزاد) پــیش بینــی کرده ام کــه همه چیز بـــهتر میشـــود در ســـال 90! ومــا گذر خواهیــــم کـــرد ازسختـــی ها واتــفاقــات بــد!!! من عـــادت به چــــتر نـــدارم ! باران این را خــوب مــــیداند ونیــــز چشمانــــت آنــگاه که از آسمـــانــش, فــاتحانه مـــی افتـــــد!!! خدایا عاشــقم کرده خدایا یار من اونه چرا حـــالا که وابستم ازم زارو پشــــــیمونه چرامی گفت دوســــــم داره چرا از عشــــقم بیزاره به جای داشتن عشـــــــقم تودل عشـــــــــق دیگه داره خدایا از تو میخواهم کـــــه برگرده اون دوباره بشـــــــیم باهم چو اون وقـــتا پر از مهرو دور از غمــــها خدایا اون زدست رفته دیگه پیشم نمیمونه حالا من مونده ام تنها با کوله باری از غـــمها چشام همیشه پر اشکه دلـــم یه کاسه خونه نمی دونم چرا یارم؟ کنار من نمی مونه...! (ط-نمادی) دوست دارم از دل دیونه خودم برای عشقمون بنویسم پس دوباره می نویسم از بیقرارها و از دل تنگهایم راستی گفتم دلتنگی آره دلتنگی کلمه ای که داره به تنهایی واسه خودش معروف میشه در وجودم نمیدانم تا کدامین غروب در من طلوع خواهد ماند اما این را به خوبی میدانم که این طلوع جز ویران کردن من چیزی به همراه نخواهد داشت در این لحظه و در همین جا که سرم را روی کاغذ گذاشتم تو را میخواهم ، میخواهم تو را برای درد دل با این قلب گوشه گیر میخواهم چند صباحی دستت را در دستم بگذاری دیگر دارم از حال میروم به دادم برس ای بهترینم من دیگر طاقت این فاصله را ندارم به دادم برس بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه به روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خورد
گر نباشد كرمت حاصل كارم چه شود ماتمم نوش ولي عشق به يارم چه شود دست تقدير كنون كرده مرا از تو جدا اين همه خاطره كه از مهر تو دارم چه شود مهر تو تا ابد اندر دل من ماند و ليك خاطرات رخ زيبا ي چه شود در گلستان وفا چيدن گلها ز چه سود گر بچيني گل من حسن بهارم چه شود فقط از عشق تو ماندم همه عمرم به سكوت داني كه من از هجر تو ناله بر آرم چه شود تو از ان باده مستي دل مارا بستان حاصل عشق تو از اين شب تارم چه شود دل من مانده در اين پرده ديوانه دلان دل خود جز تو كسي را بسپارم چه شود دل از اين كوي مغان چون بي دل اگر رخ زيباي تو او كهنه ديارم چه شود بلاخره امدماااا آخـــــــــــــــــــــــــــيش!!!! بعد از اين همه ســـــــــــــــــــــــــــــــــختي رسيدمممممم!!!!!! وووووووووووووووووووووووووووووووووووووواي !!!! چخته دلـــــــــــــــــم بلاتوووون تنگيده بود بايد يه جوووووري گشادش كنم ديكه حالا چه جوري ااام ؟ آهان !!!! الان گشادش ميكنم: ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام خوفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــين ؟ چيطو لــــــــــــــــــــــــــــــــــين؟ مارو ياد نميكنين خوشــــــــين؟ مثلا قرار بوووود ك 20تم آپ كنم اين مهم ك من الان اين جاممم پيش شما هااااا تاا اخرين روز تابستوون حتي تو مسافرتم هر روز بهتوون : سر و كله و پا ! دست!... ميزنم ! ديگه ديگه بايد برم بعد ازين خبرمممممممممممممم يه آپ چوچولــــــــــو بلاتون دالمممممممممممم فهلا خــــــــــــــــــــــــــدا پـــــــــــــــــــــــــز اوموووووووووووووووووچ بوووووووووووووووووووووووووس ! دوشتون دالممممممممممممممممممممممما! خدایا کفر نمیگویم، اما باور کن همین که هستی ، همین خود خود بودنت و حتی همین خط کشی های پررنگت بر روی دلم ، روحم و احساسم، تمام لحظه های منو خاص کرده...!!! آواز عاشقانه... آواز عاشقانه ما در گلو شكست حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست ديگر دلم هواي سرودن نميكند تنها بهانه دل ما در گلو شكست سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گريه هاي عقده گشا در گلو شكست اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد اي واي، هاي هاي عزا در گلو شكست آن روزهاي خوب كه ديديم، خواب بود خوابم پريد و"خاطره ها"در گلو شكست "بادا"مباد گشت و"مبادا"به باد رفت "آيا"ز ياد رفت و "چرا" در گلو شكست فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم بغضم عمان نداد و خدا..... در گلو شكست... دلم رو بی صدا شکست وقتی دل به غریبه بست وقتی که اون با رفتنش پلهارو پشت سر گذاشت اون رفت دلم تو سینه مرد قلب کوچیک آزردوگفت: چرا دلها سنگی شدن حرفا هزار رنگی شدن چرا وقتی عاشق شدی رفیقا بی وفاشدن وقتی با اون وداع تلخ اشک روی گونه هام نشست اون عاشق یکی دیگست چراغ خووونه دیگه است شبها به جای شونه هات سرش رو شونه دیگه است اون چشم پاک و مهربون خمار چشمای دیگه است...!
بگذار که در حسرت ديدار بميرم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم دشوار بود مردن و روي تو نديدن بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ در وحشت و انوده شب تار بميرم بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب دربستر اشک افتم و ناچار بميرم ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست تا از غم عشق تو دگر بار بميرم تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم بگذار بدانگونه وفادار بميرم نظر یادتوون نره ه ه ه ه ه ه ه ! از کی برات حرف بزنم یه وقت وقتی که دنیا برام اما برام یه دنیا بود خواستم بیام به دیدنت چرا که من قربانی این جای زخم خوب نمی شه اما ای دوست خوب من
کوچه شهر دلم بی تو کوچه غم همه روزاش ابریه روز افتابیش کمه به شب کوچه دل دیگه مهتاب نمیاد توی حجله چشام عروس خواب نمیاد غم تنهایی داره کوچه دل بدون تو همه شعر دفتر من مال تو برای تو بوی دستای تو داره غربت دستای من یاد قصه های تو مونس تنهایی من
فریدون فروغی کاش برای ریختن اشک شانه ای باشد کاش می شد بی بهانه مثل باران بارید کاش در دل عاشقان غم لانه نمی کرد کاش می شد چو رودخانه به دریا رسید کاش گرمی عشق چو خورشید همیشگی بود کاش در غربت دل آشنایی پیدا می شد کاش دلها مثل شیشه نمیشکستن بی صدا کاش هیچ بهاری خزون نداشت کاش جدایی هرگز نبوود کاش… کاش… کاش… ما دو ریل راه اهن ایم موازی تا ابد. حتی افق دیدگا همان انقدر متفاوت است که انجا هم به هم نخواهیم رسید!!! ان گاه که ناامیدی گام هایت را ان گاه که تردید صدایت را و ان گاه که ترس وجودت را فرا می گیرد...... به اینه پناه ببر!!!
نچنان در دریای تو غرق خواهم شد که تمام غواس ها به احترامم سکوت کنند وتمام نجات غریق ها عاجز از نجاتم باشند!!! 
خداحافظ ...
تنها خواسته ام این بود که نگاهم کند
و او هم بگوید
خداحافظ...
اما انگار
دیگر ارزش یک خداحافظی را هم نداشتم...

به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم
وچشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم
تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم.


بایه دنیاغم وحسرت دل ازاغوش توکـــنــــدم 
دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمیبندم
بــه اسونیه یک قصه تو از عشقم گذر کردی
دلـــــم یه گوله اتیشه تو اونو شعله ور کردی
مــــــــیون این همه ادم شدم تنها ترین تنــها
مـــنو اینجا رها کردی تو در این گوشه ی دنیا
ببــــین بغض شکستم رو نمیگم دیره یا زوده
اگه جیزی برام مونده یه مـشتی خاطره بوده
واسه این عاشق ساده یه روز مثل خدا بودی
نمیدونست دل سـاده که خیلی بی وفا بودی
با ایـــن که دل بردم من شکسته بالـه پروازم
هـــــــــنوزم توی این غربت برات معنای اوازم
باید تــــــــورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

عشقت رو من هميشه در قلب خود ميكارم
با اشكم آبش ميدم جونمو به پاش ميزارم
اگه بگي بمير بخدا حرفي ندارم
فقط ترسم از اينه كه بازم تنهات ميزارم
مي خواي بري نرو نرو تاقت دوريتو ندارم
اگه رفتي دست خدا مي سپارم
اما نرو كه بي تو من دووم نيارم
بي تو من مثل پرنده اي بي پرو بالم
اگه رها بشم بالي واسه پرواز ندارم
......نرو نرو نرو......![]()
![]()


روی آن شیشه تب دار تو را ها کردم
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
شیشه بدجور ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم...
با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را،
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم!
داني كه پس از تو دل زارم چه شود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اماا نشد ك چون ماميم بيمارستان بوود
و منم بايد همراش ميموندم ديجه...
حالا بي خيــــــــــــــــــــااااال بابا!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

ميخواهمت چنان كه شب خسته خواب را
ميجويمت چنان كه لب تشنه آب را 
محو توأم چنان كه سناره به چشم صبح 
يا شبنم سپيده دمان آفتاب را 
بي تابم آنچنان كه درختان براي باد 
يا كودكان خفته به گهواره،خواب را 
بايسته اي چنان كه تپيدن براي دل 
يا آنچنان كه بال پريدن عقاب را
حتي اگر نباشي مي آفرينمت 
چونان كه التهاب ببابان سراب را 
اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي 
با چون تو پرسشي ،چه نيازي جواب را...
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…




![]()
شکست!
![]()

![]()
![]()
خواب چخفراااا سلامتین ؟؟؟؟؟![]()
راستی من از مسافرت برگشتم ماه رمضووونم به همه دوستای خلم ببخشیییید گلم تبریک میگم
....![]()
![]()
دیگه برم افطار کنم ....![]()
دارم از گرسنگی میمیرم![]()
ok?![]()
doseton daram
booOoosSsSs
وقتی تو نارفیق باشی
وقتی کنارم کر باشی
مثل یه تنگ ماهی بود
دلم که دردو دل میکرد
مهرت برام یه دنیا بود
دوستی بین منو تووو
گفتی که نیستم واسه تو
بلهوس کسی بودم
طاعون شده برای من
از طاعون هم بدتر شدی
به جای مرحم دلم
خنجر به سینه ام زدی...

![]()
![]()
![]()










